
یکی ازمهم ترین ویژگی های رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس، ولایت پذیری بود. آنها دریافته بودند که ولایت، حیات طیبه است؛ حیاتی که با درک و اطاعت ولایت، نصیب انسان می شود و نسیم دل انگیزاین حیات ازآیات شریف قرآنی، روح و جان آنها را نوازش می داد.
ثواب روزه و حجّ قبول آن کس بُرد که خاک میکده عشق را زیارت کرد
حافظ
حزب الله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشواراست؛ پایمردی می خواهد و وفاداری. (1)
شهیدسید مرتضی آوینی

من کشورم رو دوست دارم پس رای میدهم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
درره عشق جگر دارتر از صد مردیم
هرزمان بوی خمینی به سر افتد مارا
دور سید علی خامنه ای میگردیم
ما از مردن نمیترسیم ...
میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند....باید بمانیم تا آینده شهید نشود
و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند...
عجب دردی!
شهید مهدی رجب بیگی

برای شادی روح امام و شهدا صلوات

ای مهدی صاحبالزمان (عج) اینكه نام سربازی و نوكری تو را بر ما نهادهاند، مایه افتخار است، ولی از اینكه نمیتوانم آنچنان كه تو میخواهی باشم، روحم عذاب میكشد.
« شهید ابوالفضل مختاری»
ای مهدی (عج) عزیز فرمانده جبههها، ای یاور رزمندگان اسلام، به یاریمان بشتاب،و در آخرین لحظات چشمانم را به جمالت منور فرما و از خدا میخواهم در هنگام شهادتم، مهدی (عج) حاضر باشد، مهدی جان (عج) در لحظه شهادت سرمان را بردار و در آغوش بگذار كه ما جز دامان تو پناهی نداریم.
« شهید احمد (حمید) مهرمحمدی »
مهدی جان تو را به مادرت زهرا (س) و جد بزرگوارت علیبنابیطالب (ع) مرا یاری كن كه تو واسطه فیض الهی بر ما هستی.
« شهید مسعود تفنگچی »
…مگر میشود عاشق امام زمان (عج) این مولا و سرور بود ولی برای دیدن و زیارت او جان نداد، باید دوست فدای دوست گردد، و عاشق فدای معشوق و عابد فدای معبود.
« شهید مهدی زین الدین »
در زمان غیبت كبری به كسی منتظر گفته میشود و كسی میتواند زندگی كند، كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان (عج)، خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد.
« شهید سید مهدی بلادی »
امام زمان چشمان گنهكارم پر از اشك است، چه بسیار اشك ریختهام فریادزدهام صدایت كردهام، یابنالحسن (عج) گوشه چشمی بر من فكن، مهدی جان سخت حیرانم، رخسار چون ماهت را برایم بگشا زیرا كه منتظرم.
« شهید علی دستان »

سیّد احمد رشتى مى گوید:
تاریخ 1280 هجرى قمرى به عزم زیارت بیت اللّه از رشت به تبریز رفتم و از آنجا مركبى كرایه كرده و روانه شدم ، در منزل اوّل سه نفر دیگر با من رفیق شدند.
در یكى از منازل بین راه خبر دادند كه قدرى زودتر روانه شویم كه منزل آینده خطرناك و مخوف است كوشش كنید كه از كاروان عقب نمانید.
از این جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتادیم هنوز یك فرسخ نرفته بودیم كه هوا منقلب شد و برف باریدن گرفت به طورى كه رفقا هر كدام سرهاى خود را به پارچه پیچیدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پیاده شده و در كنار راه نشسته و متحیر بودم مخصوصاً به خاطر ششصد تومان پولى كه براى هزینه سفر همراه داشتم نگرانى بیشترى داشتم .
با خود گفتم : همین جا تا صبح مى مانم و به منزل قبلى بر مى گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مى رسانم .
در این اندیشه بودم كه در برابر خود باغى دیدم كه باغبانى با بیلش برف درختان را مى ریخت تا مرا دید جلو آمد و گفت : كیستى ؟
گفتم : رفقایم رفتند و من مانده ام و راه را نمى دانم .
به زبان فارسى فرمود: نافله بخوان تا راه را پیدا كنى . من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود: نرفتى ؟
فرمود: جامعه بخوان .
من زیارت جامعه را از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زیارت جامعه را تماماً از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود: نرفتى و هنوز اینجایى ؟
بى اختیار گریه ام گرفت ، گفتم : آرى راه را نمى دانم .
فرمود: عاشورا بخوان .
زیارت عاشورا را نیز از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زیارت عاشورا شدم و همه اش را حتى لعن و سلام و دعاى علقمه را از حفظ خواندم .
بار سوم آمد و فرمود: نرفتى و هستى ؟
گفتم : آرى نرفتم هستم تا صبح .
فرمود: من هم اكنون تو را به قافله مى رسانم . سپس رفت و بر الاغى سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد.
فرمود: ردیف من بر الاغ سوار شو. من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را كشیدم ، اسب اطاعت نكرد.
فرمود: جلو اسب را به من بده . عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد. اسب در نهایت تمكین پیروى كرد.
سپس دست مباركش را بر زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانید؟
نافله ، نافله ، نافله ، سه بار تكرار كرد.
آنگاه فرمود: شما چرا عاشورا نمى خوانید؟
عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانید؟
جامعه ، جامعه ، جامعه .
دقت كردم دیدم در وقت پیمودن راه به نحو دایره راه طى مى كرد یك مرتبه برگشت و فرمود: اینها رفقاى شمایند كه كنار نهر آبى فرود آمده و براى نماز صبح وضو مى گیرند.
پس من از الاغ پیاده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پیاده شد و بیل را در برف فرو كرد و به من كمك كرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقایم بر گردانید من در این هنگام با خود گفتم این شخص كى بود كه به زبان فارسى حرف مى زد و حال آنكه زبانى جز تركى و مذهبى جز عیسوى در آن نواحى نبود و چگونه با این سرعت مرا به قافله رساند؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه كردم دیدم كسى نیست .

همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبداللهالحسین علیهالسلام،
امسال نیز همچون سالهای گذشته مجلس عزاداری در حضور رهبر معظم انقلاب برگزار خواهد شد.
این مراسم از هفتم تا دوازدهم محرم (1433 ه.ق) برابر با شنبه 90/9/12 تا
پنجشنبه 90/9/17، به مدت 6 شب، همراه با اقامهی نماز جماعت مغرب و عشا در حسینیه امام خمینی(ره) واقع در خیابان فلسطین، تقاطع خیابان آذربایجان برگزار میشود.
همچنین هر شب قبل از اقامهی نماز مغرب و عشاء، احكام شرعی توسط حجتالاسلام فلاحزاده بیان میشود.
از عموم مردم عزیز و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام دعوت میشود تا در این مراسم شركت فرمایند.
برنامهی این مراسم به شرح زیر است:
| ایام مراسم | تاریخ | قبل از منبر |
سخنران | عزاداری |
| شب اول شنبه |
7 محرم 90.09.12 |
قرائت قرآن: سعیدیان |
حجتالاسلام و المسلمین عالی |
منصور ارضی، حسین سازور |
| شب دوم یكشنبه |
8 محرم 90.09.13 |
محسن اعتمادیان |
حجتالاسلام و المسلمین دكتر رفیعی |
علی انسانی |
| شب سوم دوشنبه |
9 محرم 90.09.14 |
احمد چینی | حجتالاسلام و المسلمین علمالهدی |
سعید حدادیان |
| شب چهارم سهشنبه |
10 محرم 90.09.15 |
عاصی | حجتالاسلام و المسلمین سیداحمد خاتمی |
محمود كریمی |
| شب پنجم چهارشنبه |
11 محرم 90.09.16 |
صادق آهنگران |
حجتالاسلام و المسلمین پناهیان |
محمد طاهری |
| شب ششم پنجشنبه |
12 محرم 90.09.17 |
مهدی سماواتی | حجتالاسلام و المسلمین صدیقی |
مهدی سلحشور |
ای کاش که مرغ بام افلاک شوم
باگریه برای فاطمه پاک شوم
ایوان نجف شبی بمیرم اما
بین الحرمین کربلا خاک شوم
اللهم عجل الولیک الفرج
اصلاًحسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند
اینجاگدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"
عیسای خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین "همش" فرق می کند

در روضه های محرم ارباب مرا هم یاد کنید
التماس دعا